X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : مهدی

دسته گلی برای مادر

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که درشهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .
وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه میکنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد
لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : میخواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی
کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد
.
شکسپیر می گوید:

 

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری،
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

 



آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 32250

  • تنهای تنها
  • شوم
  • اس ام اس دون
  • بازی مهربانی
  • دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

    دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

    دریافت کد خداحافظی

    دریافت کد خداحافظی

    دریافت کد قلب دنبال موس چت روم

    کد حرکت متن دنبال موس


    دریافت کد :: صدایاب